قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
4739
تاريخ الفي ( فارسى )
ذكر سوانح سنهء هفتصد و هشتاد و سه از هجرت [ موافق سال هفتصد و هفتاد و سوم از رحلت خير البشر ] در اين سال به صاحبقران از خراسان خبر رسيد كه على بيك جانى قربانى با امير ولى اتفاق نمود . قصد خواجه على مؤيد دارند و بهواسطهء فوت اكه بيكى ، والدهء سلطان حسين كه دختر صاحبقران و به غايت عزيز بود ، چند روز كسى را جرئت نبود كه از امور ملك به آن حضرت سخن گويد ، بالأخره خواهر بزرگ آن حضرت ، قتلغ تركان آغا كه خاتون بزرگ صاحب خير و تدبير بود ، اين معنى را معروض داشت و چندان مبالغه كرد كه آن حضرت لشكرها جمع فرموده در آخر زمستان ، عازم خراسان شد و كتابت [ ى ] به على بيك فرستاده او را نصيحت كرد . على بيك ايلچى را ناراضى بازفرستاد . آن حضرت چون از جيحون گذشت ، آوازهء يورش مازندران انداخته « 1 » و غافل نواحى كلات را تاخته و مجموع چهارپايان الوسهاى قربانى به دست لشكر منصور افتاده و حصار را در ميان گرفتند . على بيك سراسيمه شده نخست اراده نمود كه غدرى نمايد . به آن حضرت پيغام فرستاد كه « آن جناب نزديك حصار تشريف آورده بنده سعادت ملازمت دريابد . » صاحبقران سوار شده نزديك قلعه رفت و زمانى توقّف كرده ، چون خلاف وعده محقق شد ، معاودت نمود و على بيك را مجال و جرئت آنچه در خاطر داشت نشد . و شبى جمعى از پيادگان كوهستان بدخشان از اطراف حصار بالا برآمدند و از اطراف و جوانب لشكريان چون دانستند كه ايشان در سر كوه رسيدند ، نقاره زده به دروازهء حصار
--> ( 1 ) . امير تيمور نخست به كرن كه از توابع ابيورد است رفت و در آنجا آوازه درانداخت كه به مازندران مىرود .